محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5019
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از ما سر زده ، پوزش مىخواهيم . اگر عقوبتمان كنى به سبب جرمهاست كه كردهايم و اگر ببخشيمان از روى تفضل نسبت به ماست . اينك كه تسلط يافته اى ما را ببخش و اينك كه قدرت دارى منت بنه و اينك كه ظفر يافته اى نكويى كن كه دير باز نكويى كرده اى . » ابو جعفر گفت : « چنين كردم . » زيد وابستهء عيسى بن نهيك گويد : منصور از پس مرگ مولايم مرا پيش خواند و گفت : « اى زيد . » گفتم : « اى امير مؤمنان آمادهء فرمانم . » گفت : « ابو زيد چه مقدار مال به جاى نهاده ؟ » گفتم : « هزار دينار يا نزديك به اين مقدار . » گفت : « اكنون كجاست ؟ » گفت : « زنش در ماتمش خرج كرد . » گويد : پس اين را بسيار شمرد و گفت : « زنش در ماتمش هزار دينار خرج كرد ؟ خيلى شگفت آور است . » آنگاه گفت : « چند دختر به جاى نهاد ؟ » گفتم : « شش تا . » گويد : مدتى خاموش ماند آنگاه سر برداشت و گفت : « فردا صبح به در مهدى بيا . » و چون برفتم به من گفتند : « استر همراه دارى ؟ » گفتم : « به اين ، و غير اين دستورم ندادهاند و نمىدانم براى چه مرا خواستهاند ؟ » گويد : يكصد و هشتاد هزار به من دادند و دستورم دادند كه به هر يك از دختران عيسى سى هزار دينار بدهم . گويد : پس از آن منصور مرا پيش خواند و گفت : « آنچه را براى دختران ابو زيد دستور داده بوديم گرفتى ؟ »